یادداشت/ «جانفدا»؛ انتخاب یک گفتمان برای ملت مبعوث ایران
جواد شریفی
جانفدا؛ فقط یک واژه نیست، روایت مردمی است که ایران را دوست دارند و به سرزمینشان تعلق خاطر دارند و در بزنگاههای سخت، منافع کشور و مردم را بر منافع شخصی مقدم میدانند.
جواد شریفی
گروه جهادی یاران وصال ملایر
جانفدا؛ فقط یک واژه نیست، روایت مردمی است که ایران را دوست دارند و به سرزمینشان تعلق خاطر دارند و در بزنگاههای سخت، منافع کشور و مردم را بر منافع شخصی مقدم میدانند.
جانفداها الزاماً چهرههای مشهور، صاحب منصب یا قهرمان یک روایت رسمی نیستند. گاهی یک معلماند که برای ساختن آینده یک نسل تلاش میکند، گاهی کارگری که با دستهای پینهبسته چراغ تولید را روشن نگه میدارد، گاهی کشاورزی که با وجود دشواریها زمینش را رها نمیکند و گاهی جوانی که برای آبادانی شهر و کشورش ایده و انگیزه دارد و گاهی خبرنگاری است که حقیقت را پیگیری میکند؛ گاهی جوانی است که به جای ترک مسئولیت اجتماعی، برای ساختن شهر و کشورش ایده میدهد و گاهی، جانفدا همان شهروند گمنامی است که هیچکس نامش را نمیداند، اما هر روز سهم خودش را برای بهتر شدن این سرزمین ادا می کند.
ایران فقط یک محدوده جغرافیایی نیست؛ مجموعهای از فرهنگ، تاریخ، زبان، خانواده و هویتی است که نسلهای مختلف آن را ساخته و به نسل بعد سپردهاند. دوست داشتن ایران نیز تنها در سخن و شعار خلاصه نمیشود؛ در مسئولیتپذیری، درستکاری، کار، آگاهی، حفظ سرمایههای ملی و تلاش برای بهتر شدن زندگی مردم معنا پیدا میکند.
«جانفدا»؛ کسی است که اگرچه ممکن است با بسیاری از مسائل و تصمیمها نقد یا اختلاف نظر داشته باشد، اما میان نقد کردن و بیتفاوت شدن نسبت به سرنوشت کشور تفاوت قائل است. او میتواند منتقد باشد، پرسشگر باشد و حتی معترض باشد، اما ایران برای او همچنان خانه است؛ خانهای که باید برای آیندهاش کاری کرد.
شاید امروز بیش از هر زمان دیگری به چنین نگاهی نیاز داریم؛ نگاهی که ایران را متعلق به همه ایرانیان میداند و عشق به وطن را از انحصار هر جریان، گروه یا سلیقهای خارج میکند.
جانفداها همان مردمی هستند که میگویند ایران ارزش تلاش کردن دارد؛ ارزش ساختن دارد؛ ارزش امید داشتن دارد.
جانفدا بودن، یعنی ایران را دوست داشته باشی و این دوست داشتن را به مسئولیت تبدیل کنی.
جانفدا؛ یعنی وقتی ایران، فراتر از یک نام است.
ایران فقط یک نام روی نقشه نیست. ایران در حافظه تاریخی یک ملت، در کوچههای شهرها، در مزارع و کارخانهها، در صدای مادران، در امید جوانان و در خاطرات نسلی که فراز و نشیبهای بسیاری را پشت سر گذاشته است، زندگی میکند.
اما در میان همه واژههایی که برای توصیف رابطه انسان با سرزمینش به کار میبریم، “جانفدا” شاید معنای متفاوتی داشته باشد.
عشق به ایران اگر قرار باشد فقط در کلمات باقی بماند، به مرور تبدیل به شعار میشود.
عشق واقعی به وطن، خود را در رفتار نشان میدهد، در رعایت قانون، در حفظ بیتالمال، در درست انجام دادن کار، در احترام به حقوق دیگران، در مبارزه با فساد و تبعیض، در مطالبهگری مسئولانه، در حمایت از تولید و در تلاش برای ساختن آیندهای بهتر.
از همینجاست که “جانفدا” از یک احساس شخصی به یک مسئولیت اجتماعی تبدیل میشود.
جانفدا بودن به این معنا نیست که انسان همه چیز را تأیید کند. اتفاقاً کسی که ایران را عمیقاً دوست دارد، نمیتواند نسبت به مشکلاتش بیتفاوت باشد.
میتواند نقد کند، سؤال بپرسد، مطالبه کند و حتی با یک تصمیم یا عملکرد مخالفت داشته باشد؛ اما میان نقد ایران و بیتفاوتی نسبت به ایران تفاوت وجود دارد و شاید یکی از مهمترین ویژگیهای جانفدا همین باشد:
او میان “دوست داشتن وطن” و ” تأیید همه چیز” مرزی روشن میکشد.
ایران برای جانفدا، متعلق به یک جناح، یک جریان، یک نسل یا یک طبقه نیست. ایران خانه مشترک همه ایرانیان است؛ با همه تفاوتهایشان.
اگر قرار است از آینده ایران سخن بگوییم، باید از انسانهایی سخن بگوییم که هنوز برای این سرزمین امید دارند؛ کسانی که مهاجرت، مشکلات اقتصادی، ناکارآمدیها و دشواریهای اجتماعی نتوانسته علاقه آنان به وطن را از بین ببرد.
شاید امروز بیش از هر زمان دیگری لازم باشد “جانفدا” را نه به صورت یک عنوان تشریفاتی، بلکه به عنوان یک فرهنگ ببینیم؛ فرهنگی مبتنی بر وطندوستی، مسئولیتپذیری، آگاهی، اخلاق و عمل.
جانفدا کسی نیست که فقط برای ایران سخن میگوید؛ کسی است که برای ایران کاری انجام میدهد.
در روزگاری که بسیاری از مردم از آینده میپرسند، شاید یکی از مهمترین پاسخها این باشد:
آینده ایران را فقط سیاستمداران نمیسازند؛ معلمان، کارگران، کشاورزان، پزشکان، دانشجویان، کارآفرینان، خبرنگاران، جوانان و میلیونها شهروند ایرانی نیز هر روز در حال ساختن آن هستند و اگر هنوز ایران برای ما ارزش دارد، باید این ارزش را از کلمات به عمل منتقل کنیم.
شاید “جانفدا” دقیقاً همینجا معنا پیدا میکند:
آدمهایی که ایران را دوست دارند، برای ایران مسئولیت میپذیرند و حاضرند سهم خودشان را در ساختن فردای این سرزمین ادا کنند.
ایران، بیش از هر چیز، به چنین انسانهایی نیاز دارد. مردمی که وطن را دوست دارند و این دوست داشتن را زندگی میکنند.
در روزهایی که واژههایی مانند وطن، مردم، مسئولیت و آینده، بیش از همیشه در گفتگوهای اجتماعی و سیاسی شنیده میشود، شاید لازم باشد یک پرسش ساده اما عمیق را مطرح کنیم:
ایران را چه کسانی میسازند؟
پاسخ را نمیتوان فقط در ساختمانهای مجلل، پشت میزهای مدیریتی یا در میان برخی چهرههای شناختهشده جستجو کرد.
ایران، حاصل جمع همین انسانهای گمنام و نامآشناست و شاید بتوان برای بخشی از این مردم یک نام انتخاب کرد و آن جان فداست.
“جانفدا” الزاماً کسی نیست که جان خود را در یک لحظه فدا کند؛ گاهی جانفدایی، یک انتخاب روزانه است.
اینکه انسانی با وجود دشواریها کارش را درست انجام دهد؛
با وجود ناامیدی، امید را به دیگری منتقل کند؛
با وجود امکان بیتفاوتی، مسئولیت اجتماعی خود را بپذیرد؛
و با وجود همه اختلافنظرها، آینده کشورش را رها نکند، این نیز نوعی جانفدایی است.
جانفدا، وطندوستی را از سطح احساس به سطح مسئولیت میآورد.
کسی که ایران را دوست دارد، حق دارد نقد کند. حق دارد سؤال بپرسد. حق دارد نسبت به تصمیمها و عملکردها اعتراض داشته باشد. وطندوستی به معنای سکوت در برابر مشکلات نیست.
اتفاقاً گاهی عمیقترین شکل دوست داشتن، این است که انسان نگران باشد و این نگرانی را به مطالبهای برای اصلاح تبدیل کند.
جانفدا کسی نیست که بگوید «همه چیز خوب است».
جانفدا کسی است که بگوید:
“این سرزمین خانه من است؛ بنابراین برای بهتر شدنش مسئولیت دارم.”
از این منظر، جانفدا نه یک جریان سیاسی است، نه یک عنوان انتخاباتی و نه متعلق به یک گروه خاص.
جانفدا میتواند اصولگرا باشد یا اصلاحطلب؛ میتواند هیچ عنوان سیاسی نداشته باشد؛ میتواند در یک روستا زندگی کند یا در یک کلانشهر؛ میتواند کارگر باشد یا استاد دانشگاه.
آنچه او را کنار هم قرار میدهد، یک اشتراک ساده اما خاص است:
“ایران مهم است.”
اما دوست داشتن ایران تنها با پرچم و سرود و کلمات بزرگ سنجیده نمیشود.
وطندوستی زمانی معنا پیدا میکند که در زندگی روزمره دیده شود؛ در احترام به قانون، در حفظ منابع عمومی، در مبارزه با فساد، در درست انجام دادن وظیفه، در رعایت حقوق دیگران، در حمایت از تولید، در تربیت نسل آینده و در مطالبه شفافیت و پاسخگویی.
کشور قوی؛ فقط با منابع طبیعی، ساختمانهای بزرگ و آمارهای اقتصادی ساخته نمیشود.
کشور قوی، به شهروندانی نیاز دارد که خود را در برابر آینده آن مسئول بدانند.
شاید «جانفدا» دعوتی باشد به بازگشت به همین مفهوم ساده:
از خودمان بپرسیم سهم من در آینده ایران چیست؟
نه اینکه فقط بپرسیم ایران برای من چه کرده است؛ بلکه گاهی نیز بپرسیم:
من برای ایران چه کردهام؟
این پرسش اگر در ذهن میلیونها ایرانی شکل بگیرد، میتواند آغاز یک تغییر فرهنگی باشد.
زیرا ایران فقط یک جغرافیا نیست؛
ایران یک مسئولیت مشترک است.
نسلهای پیشین این سرزمین را به ما سپردهاند و نسلهای آینده، ایران فردا را از ما تحویل خواهند گرفت.
در فاصله میان این دو نسل، ما ایستادهایم.
و اینجا «جانفدا» معنای عمیقتری پیدا میکند:
جانفدا کسی است که نمیخواهد میراث ایران را فقط مصرف کند؛ میخواهد چیزی به آن اضافه کند.
شاید همین نگاه بتواند یک گفتمان تازه بسازد؛ گفتمانی که در آن اختلاف نظر، دشمنی تلقی نشود؛ نقد، بیوطنی تلقی نشود؛ مطالبهگری، مخالفت با کشور معنا نشود و عشق به ایران نیز در انحصار هیچ فرد و جریان و گروهی قرار نگیرد.
ایران و آینده آن متعلق به همه ماست.
پس شاید وقت آن رسیده است که “جانفدا” را نه فقط یک واژه، بلکه یک معیار بدانیم:
برای آنکه ببینیم هر کدام از ما، در ساختن ایران فردا چه سهمی داریم.
ایران به آدمهایی نیاز دارد که فقط درباره وطن حرف نزنند بلکه برای وطن کار کنند.
به آدمهایی که فقط از آینده نترسند و
برای آینده تلاش کنند و به انسانهایی که وقتی از ایران سخن میگویند، پشت این واژه یک مسئولیت واقعی احساس کنند.
این شاید سادهترین تعریف “جانفدا” باشد:
“کسی که ایران را دوست دارد و این دوست داشتن را به مسئولیت تبدیل میکند.”
جانفدا؛ نه یک عنوان، بلکه یک انتخاب برای ایران است.
همه جانفدای ایران باشیم.
// انتهای پیام //
